هَميشہ بـايد کَســـ ـے باشد کہ مَعنے ِ سه نقطه ے انتهاے ِ جُملـــه هایت را بفَهمد...

http://www.javanemrooz.com/_Files/ImageGallery/Photos/93449fbb-9b7a-4b05-83e6-05df032dd9cd.jpg

ای تمام زندگی من

ای تمام وجود بی مرز ادمی

من تو را اسمان را دوست دارم

چون با یاد تو ابر ها همه باران می شوند

تا کویر خشک و بی تاب دلم اندکی تازه شود

شایدم سد وجودم اندکی از دوری تو خالی شود

غزل چشم های تو چیست

چرا اینگونه این یاد مرا بی تاب میکند

چه چیزی حبس چشم هایت است

که مرا گه گاه به ملاقات میکشد

عجیبست

گاهی خواب میبینم تو را

گاهی حس میکنم با همیمم

گاهی دلم از فرت دوست داشتنت بغض میکند

اما چه کنم تمام راز و رمزهای دلتنگی من

در سنگ سیاهی محبوس شده

و من به امید دیدار تو عاشقم

 

 

+ تاریخ یکشنبه 16 شهریور1393ساعت نویسنده پسر باران |

http://persianpet.org/forum/images/imported/2013/06/5311.jpg

من را باران ...
من را آسمان...
من را یک پنجره...
تا هوای تو...
امشب باران می آید...
از هوای چشم های تو...
تا برکه کوچک دل من...
گل سرخ دلم ...
آب می خواهد...
و من...
تکرار باران را...
هوای هر شبم ابریست...
بر درخت رویاهایم ...
سیب هایی می روید که طعم باران دارد...
من هر شب آسمان را خواب می بینم...

 

+ تاریخ جمعه 31 مرداد1393ساعت نویسنده پسر باران |

 http://www.hammihan.com/users/status/thumbs/thumb_HM-20139398619713846811405470180.8256.jpg

عصر پاییز زیر بارون خداحافظ
رفتن تو چشم گریون خداحافظ
باد پاییز تو رو می برد پشت مه
زیر رگبار منه ویرون خداحافظ
حالا مونده اون روز تو تقویمم
زنده اما خاک خورده بی صدام
روزی که عشق با تو می رفت پشت مه
پشت بارون توی شهر سایه ها
سال های با تو بودن رفتن
روز ها رفت ، چیزی نموند از من
بی تو پاییزه همه روز ها
همه برگ ها از نبودت قصه می گن

+ تاریخ شنبه 4 مرداد1393ساعت نویسنده پسر باران |

http://mastanerosva.persiangig.com/image/hossein%20(793).jpg

  مشق امشب باراني من اين است :

نمي دانم تو ميداني

  سخن از راز ديرينيست

   نميدانم که اين خوبست يا شايد

   سخن از راه بي پايان يک احساس

   که خون را در رگ شعرم به قلبت ميزند پيوند

   سخن از عشوه و ناز و تمنا نيست

   سخن از "راه بي پايان" خوبي هاست

   سخن از پاکي احساس باران هاست

    سخن از انتها و مقصد ره نيست

   سخن از حرکت خون تو در رگهاي احساس است

 

+ تاریخ چهارشنبه 11 تیر1393ساعت نویسنده پسر باران |

 http://sobhemeymeh.ir/files/sm/91/2/13/DSC00199.JPG

گواه تشنگی دشت های عریان است
گلی که گوش به زنگ نماز باران است
نشسته است به سوی کدام سرو شهید
شقایقی که در این کوه سر به دامان است
به گوش او چه بخوانم  که او حبیب خداست
غم است و در دل من سالهاست  مهمان است

عجب حکایت تلخی که  تیغ حمامی
هنوز منتظر میرزا تقی خان است
کسی سلام مرا پاسخی نمی گوید
کجایی اخوا هنوز زمستان است

 

شعر از سعید بیابانکی

 

+ تاریخ چهارشنبه 28 خرداد1393ساعت نویسنده پسر باران |

 

من که سرپناهی را جز تو ندارم ای باران

 در آغوش چه کسی آرام بگیرم

من که هیچکس جز خدا را ندارم ای آسمان…

ببار ای باران

  این آرامش ناخواسته ام را در زیر قطره های باوفایت از من نگیر

 بیوفا نباش

 ای باران با وفا تنها همین شب هوای مرا داشته باش.

 

+ تاریخ شنبه 17 خرداد1393ساعت نویسنده پسر باران |


دیر آمدی باران... دیـــــر


من


در جایی..._در حجم نبودن کسی


خشکیدم...


+ تاریخ دوشنبه 28 بهمن1392ساعت نویسنده پسر باران |

http://baranbash.persiangig.com/waiting-in-rain.jpg

 

اگر عمیق تر نفس بکشی

مرا به درون خویش میبری


و اگر نفست را باز دهی


به ابرها میسپاری ام


آنقدر سبکم


که با قاصدکی به آسمان می شوم


و با قطره بارانی بر بام تو برمی گردم

+ تاریخ دوشنبه 30 دی1392ساعت نویسنده پسر باران |

بارون


ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون

ببار ای ابر بهار
با دلُم به هوای زلف یار
داد و بیداد از این روزگار
ماهُ دادن به شبهای تار ای بارون


+ تاریخ دوشنبه 30 دی1392ساعت نویسنده پسر باران |


در این بست شعری از یغما گلرویی که درباره سفر سیاوش قمیشی از لس آنجلس هست رو واستون گذاشتم . خداییشم محتوای جالبی داره امیدوارم لذت ببرین.  

میرم از شهر فرشته های زشت

  

دلمو تو چمدونم میذارم ، گلدونای گلمو بر میدارم

برای ادامه ی این سرنوشت ، میرم از شهر فرشته های زشت

شهری که تو دود کینه ها گـُمه ، لب آدماش چه بی تبسمه

توی دست هر دقیقه خنجره ، غنچه ی ترانه اینجا پر پر ه

از غربتی به غربتی وقتشه که سفر کنم

وقتشه این آواره رو دوباره در به در کنم

وقتشه که جا بذارم خاطره های تلخمو

وقتشه از این جا برم ، وقتشه که خطر کنم

دنبال یه باغچه ی صمیمی ام ، دنبال اون حسّای قدیمی ام

حس بو کردن بارونِ بهار ، گم شدن تو عطر خاک بی قرار

برگای تقویمُ اونجا می شمارم ، گـُلامو تو خاکِ اون جا میکارم

خاکی که اگرچه خاک خونه نیست ، اما توش دغدغه ی زمونه نیست

از غربتی به غربتی وقتشه که سفر کنم

وقتشه این آواره رو دوباره در بدر کنم

وقتشه که جا بذارم خاطره های تلخمو

وقتشه از این جا برم ، وقتشه که خطر کنم

«یغما»


+ تاریخ سه شنبه 17 دی1392ساعت نویسنده پسر باران |