هَميشہ بـايد کَســـ ـے باشد کہ مَعنے ِ سه نقطه ے انتهاے ِ جُملـــه هایت را بفَهمد...

http://ayateghamzeh.ir/Portals/0/Images/upload/poem/dancing-in-the-rain.jpg

پس از باران پنجره را وا کنید

نگاهی به دل عاشق ابرا کنید

پس باران دفتر عشق را

با خواندن عاشقانه ای سودا کنید

پس از باران نفس عمیق می چسبد

این خاطره ها را با نفسی چاق کنید

هم نفس اواز گنجشک شوید

بی بال و پر پرواز کنید

اینست معجزه ی باران

این همه عشق

بیا زندگی اغاز کنیم

 

 

+ تاریخ چهارشنبه 19 آذر1393ساعت نویسنده پسر باران |

بارون بر روی برگ های پاییزی بس

این همه درد و بی کسی بس

هوای دو نفره و دستای توی جیب

نگاه حسرتی به عاشقای خیس بس

+ تاریخ شنبه 8 آذر1393ساعت نویسنده پسر باران |

http://www.botiapatogh.ir/wp-content/uploads/2013/11/1288972510211.jpg

میخواهم تنهاییم را به رخ این هوای دونفره بکشم .....!


 

http://s4.picofile.com/file/7755250749/ALAMDARE_KARBALA.jpg

حکمت باران در این ایام می دانی که چیست ؟

آب و جارو میشود بهر محرم کوچه ها . . .

السلام علیک یا اباعبدالله

 


 

http://tandis.persiangig.com/image/13891222-1.jpg

باران کمی آهسته تر ، اینجا کسی در خانه نیست

من هستم و تنهایی و دردی که نامش زندگیست !

 


 

+ تاریخ سه شنبه 29 مهر1393ساعت نویسنده پسر باران |

http://cdn.javanha.com/javani1/uploads/EhsasAks/41.jpg

فقط لباس پاکت رنگ پاییزی نداره

گاهی چشمای نازت بارون پاییز میاره

چی میشه صدای پا هات بپیچه توی خیابون

من بشم دوباره بازم همون عاشق مجنون

 

+ تاریخ سه شنبه 29 مهر1393ساعت نویسنده پسر باران |

باران باش

فصل ، هاااا کشیدن های روی شیشت

فصل تنهایی ما

فصلی که خیلی دلمون واسه صبح های بارونیش تنگ

واسه غروب تاریکیش تنگ

دلم دست کش می خواد شال می خواد

یه خیابون بلند با کلی درخت چنار میخواد

زوزی باد توی برگ های کف خیابون

بارش برگای رنگی روی سر عابرامون

تا که رسیدن به ته خیابون

من باشم و عمو بارون

با هم بریم گوشه ی از خونمون

پشت همون پنجر ه ی کوچمون

خزون پاییز بیاد عمر برگا سر بشه

این دل دیونه یکم واسه خودم تنگ بشه

 

+ تاریخ یکشنبه 13 مهر1393ساعت نویسنده پسر باران |

http://www.javanemrooz.com/_Files/ImageGallery/Photos/93449fbb-9b7a-4b05-83e6-05df032dd9cd.jpg

ای تمام زندگی من

ای تمام وجود بی مرز ادمی

من تو را اسمان را دوست دارم

چون با یاد تو ابر ها همه باران می شوند

تا کویر خشک و بی تاب دلم اندکی تازه شود

شایدم سد وجودم اندکی از دوری تو خالی شود

غزل چشم های تو چیست

چرا اینگونه این یاد مرا بی تاب میکند

چه چیزی حبس چشم هایت است

که مرا گه گاه به ملاقات میکشد

عجیبست

گاهی خواب میبینم تو را

گاهی حس میکنم با همیمم

گاهی دلم از فرت دوست داشتنت بغض میکند

اما چه کنم تمام راز و رمزهای دلتنگی من

در سنگ سیاهی محبوس شده

و من به امید دیدار تو عاشقم

 

 

+ تاریخ یکشنبه 16 شهریور1393ساعت نویسنده پسر باران |

http://persianpet.org/forum/images/imported/2013/06/5311.jpg

من را باران ...
من را آسمان...
من را یک پنجره...
تا هوای تو...
امشب باران می آید...
از هوای چشم های تو...
تا برکه کوچک دل من...
گل سرخ دلم ...
آب می خواهد...
و من...
تکرار باران را...
هوای هر شبم ابریست...
بر درخت رویاهایم ...
سیب هایی می روید که طعم باران دارد...
من هر شب آسمان را خواب می بینم...

 

+ تاریخ جمعه 31 مرداد1393ساعت نویسنده پسر باران |

 http://www.hammihan.com/users/status/thumbs/thumb_HM-20139398619713846811405470180.8256.jpg

عصر پاییز زیر بارون خداحافظ
رفتن تو چشم گریون خداحافظ
باد پاییز تو رو می برد پشت مه
زیر رگبار منه ویرون خداحافظ
حالا مونده اون روز تو تقویمم
زنده اما خاک خورده بی صدام
روزی که عشق با تو می رفت پشت مه
پشت بارون توی شهر سایه ها
سال های با تو بودن رفتن
روز ها رفت ، چیزی نموند از من
بی تو پاییزه همه روز ها
همه برگ ها از نبودت قصه می گن

+ تاریخ شنبه 4 مرداد1393ساعت نویسنده پسر باران |

http://mastanerosva.persiangig.com/image/hossein%20(793).jpg

  مشق امشب باراني من اين است :

نمي دانم تو ميداني

  سخن از راز ديرينيست

   نميدانم که اين خوبست يا شايد

   سخن از راه بي پايان يک احساس

   که خون را در رگ شعرم به قلبت ميزند پيوند

   سخن از عشوه و ناز و تمنا نيست

   سخن از "راه بي پايان" خوبي هاست

   سخن از پاکي احساس باران هاست

    سخن از انتها و مقصد ره نيست

   سخن از حرکت خون تو در رگهاي احساس است

 

+ تاریخ چهارشنبه 11 تیر1393ساعت نویسنده پسر باران |

 http://sobhemeymeh.ir/files/sm/91/2/13/DSC00199.JPG

گواه تشنگی دشت های عریان است
گلی که گوش به زنگ نماز باران است
نشسته است به سوی کدام سرو شهید
شقایقی که در این کوه سر به دامان است
به گوش او چه بخوانم  که او حبیب خداست
غم است و در دل من سالهاست  مهمان است

عجب حکایت تلخی که  تیغ حمامی
هنوز منتظر میرزا تقی خان است
کسی سلام مرا پاسخی نمی گوید
کجایی اخوا هنوز زمستان است

 

شعر از سعید بیابانکی

 

+ تاریخ چهارشنبه 28 خرداد1393ساعت نویسنده پسر باران |

 

من که سرپناهی را جز تو ندارم ای باران

 در آغوش چه کسی آرام بگیرم

من که هیچکس جز خدا را ندارم ای آسمان…

ببار ای باران

  این آرامش ناخواسته ام را در زیر قطره های باوفایت از من نگیر

 بیوفا نباش

 ای باران با وفا تنها همین شب هوای مرا داشته باش.

 

+ تاریخ شنبه 17 خرداد1393ساعت نویسنده پسر باران |


دیر آمدی باران... دیـــــر


من


در جایی..._در حجم نبودن کسی


خشکیدم...


+ تاریخ دوشنبه 28 بهمن1392ساعت نویسنده پسر باران |