هَميشہ بـايد کَســـ ـے باشد کہ مَعنے ِ سه نقطه ے انتهاے ِ جُملـــه هایت را بفَهمد...

rain 

چیدمان کلامت رومانتیک

بوسیدن دستای لاکیت

رز قرمز تو جیب بقل

مثل یه فیلم دراماتیک

زانو زدن حلقه به دست

امشب تا صبح مست مست

بی تفاوت فردا مثل قبل

زندگی نداره خرج و دخل

فقط یه بوسه می خواد

از سر عشق از ته قلب

زندگی اغاز صرف رابطس

موندن مثل فعل لازمست

همش گذر همش میگذره

مهر این روزگار ماشین گذره

 

+ تاريخ سه شنبه ۱۲ اسفند۱۳۹۳ساعت نويسنده پسر باران |
عمر باران
گاهی باران همه دغدغه اش باغچه نیست
گاهی از غصه تنها شدنش می بارد
زندگی باید کرد!

گاه با یک گل سرخ
گاه با یک دل تنگ
گاه باید رویید درپس این
باران
گاه باید خندید بر غمی بی پایان
+ تاريخ شنبه ۲۵ بهمن۱۳۹۳ساعت نويسنده پسر باران |

باران

دوباره باز یه خاطره تو ذهن من موج میزنه

چشمای گریون تو حالِ الان من

هنوزم میگی دوستی , عشق رو رغم میزنه

تنها ترین دلواپسیت شال تو عکسای من

 

+ تاريخ شنبه ۴ بهمن۱۳۹۳ساعت نويسنده پسر باران |

http://www.aviny.com/Article/yadasht/91/04/image/khoda.jpg

وقتی قرار است جسم بی ارزش ادمی اسیر خاک و ساکنانش شود

چرا باید این گونه به دنبال معزه های زمانی باشیم

ایا این ترهم همان ترس از مرگ است یا ما به دنبال طرح سوال جدیدی از خود هستیم

چرا مرگ را پایان زندگی میدانند؟ و خلق ادم را همچون حیوانی مینگردد که در جلوی

چشم هایش جان داده

ایا کسی که خالق  توست تو را برای زیستنی بی هدف بر روی کره زمین نهاده؟

چرا اشرف مخلوقاتیم؟ایا تا بحال به مرور زندگی خود پرداخته ای؟؟؟

شده است که لحظه ای خود را در قیاس حیوانی بنگری با کمی تفاوت ذهنی

به راستی چه چیزی باعث اشرف شده ما شده

این سرمایه عظیم ایا ارزش تفکر ندارد؟

به نظر شما کشف این راز همان کلید هستی نیست؟

که خداوند به همه انسان ها داده

باید اشرف مخلوقات باشی نه مثل حیوانی فقط زندگی کنی

+ تاريخ دوشنبه ۲۲ دی۱۳۹۳ساعت نويسنده پسر باران |
خلاصه بگم یه روزی میاد که دستای هیچ عاشقی از گرمای معشوقش خالی نمونه اون روز اگه کسانی رو دیدید که جون دادن بدونید یا عاشق نبودن یا ... اره مشتی قضیه این , من اعتقاد دارم یه روز سلطان عشق مهدی معود میاد اگر زنده بودم که هیچ , ولی اگر نبودم یه روزی این نوشته رو به دستش برسونید بگید یه عاشق حرفش حرفففففف

حرففففف حتی اگه نباشه

1_30.jpg (500×311)

+ تاريخ یکشنبه ۷ دی۱۳۹۳ساعت نويسنده پسر باران |
http://ayateghamzeh.ir/Portals/0/Images/upload/poem/dancing-in-the-rain.jpg

پس از باران پنجره را وا کنید

نگاهی به دل عاشق ابرا کنید

پس باران دفتر عشق را

با خواندن عاشقانه ای سودا کنید

پس از باران نفس عمیق می چسبد

این خاطره ها را با نفسی چاق کنید

هم نفس اواز گنجشک شوید

بی بال و پر پرواز کنید

اینست معجزه ی باران

این همه عشق

بیا زندگی اغاز کنیم

 

 

+ تاريخ چهارشنبه ۱۹ آذر۱۳۹۳ساعت نويسنده پسر باران |
بارون بر روی برگ های پاییزی بس

این همه درد و بی کسی بس

هوای دو نفره و دستای توی جیب

نگاه حسرتی به عاشقای خیس بس

+ تاريخ شنبه ۸ آذر۱۳۹۳ساعت نويسنده پسر باران |
http://www.botiapatogh.ir/wp-content/uploads/2013/11/1288972510211.jpg

میخواهم تنهاییم را به رخ این هوای دونفره بکشم .....!


 

http://s4.picofile.com/file/7755250749/ALAMDARE_KARBALA.jpg

حکمت باران در این ایام می دانی که چیست ؟

آب و جارو میشود بهر محرم کوچه ها . . .

السلام علیک یا اباعبدالله

 


 

http://tandis.persiangig.com/image/13891222-1.jpg

باران کمی آهسته تر ، اینجا کسی در خانه نیست

من هستم و تنهایی و دردی که نامش زندگیست !

 


 

+ تاريخ سه شنبه ۲۹ مهر۱۳۹۳ساعت نويسنده پسر باران |
http://cdn.javanha.com/javani1/uploads/EhsasAks/41.jpg

فقط لباس پاکت رنگ پاییزی نداره

گاهی چشمای نازت بارون پاییز میاره

چی میشه صدای پا هات بپیچه توی خیابون

من بشم دوباره بازم همون عاشق مجنون

 

+ تاريخ سه شنبه ۲۹ مهر۱۳۹۳ساعت نويسنده پسر باران |

باران باش

فصل ، هاااا کشیدن های روی شیشت

فصل تنهایی ما

فصلی که خیلی دلمون واسه صبح های بارونیش تنگ

واسه غروب تاریکیش تنگ

دلم دست کش می خواد شال می خواد

یه خیابون بلند با کلی درخت چنار میخواد

زوزی باد توی برگ های کف خیابون

بارش برگای رنگی روی سر عابرامون

تا که رسیدن به ته خیابون

من باشم و عمو بارون

با هم بریم گوشه ی از خونمون

پشت همون پنجر ه ی کوچمون

خزون پاییز بیاد عمر برگا سر بشه

این دل دیونه یکم واسه خودم تنگ بشه

 

+ تاريخ یکشنبه ۱۳ مهر۱۳۹۳ساعت نويسنده پسر باران |
http://www.javanemrooz.com/_Files/ImageGallery/Photos/93449fbb-9b7a-4b05-83e6-05df032dd9cd.jpg

ای تمام زندگی من

ای تمام وجود بی مرز ادمی

من تو را اسمان را دوست دارم

چون با یاد تو ابر ها همه باران می شوند

تا کویر خشک و بی تاب دلم اندکی تازه شود

شایدم سد وجودم اندکی از دوری تو خالی شود

غزل چشم های تو چیست

چرا اینگونه این یاد مرا بی تاب میکند

چه چیزی حبس چشم هایت است

که مرا گه گاه به ملاقات میکشد

عجیبست

گاهی خواب میبینم تو را

گاهی حس میکنم با همیمم

گاهی دلم از فرت دوست داشتنت بغض میکند

اما چه کنم تمام راز و رمزهای دلتنگی من

در سنگ سیاهی محبوس شده

و من به امید دیدار تو عاشقم

 

 

+ تاريخ یکشنبه ۱۶ شهریور۱۳۹۳ساعت نويسنده پسر باران |
http://persianpet.org/forum/images/imported/2013/06/5311.jpg

من را باران ...
من را آسمان...
من را یک پنجره...
تا هوای تو...
امشب باران می آید...
از هوای چشم های تو...
تا برکه کوچک دل من...
گل سرخ دلم ...
آب می خواهد...
و من...
تکرار باران را...
هوای هر شبم ابریست...
بر درخت رویاهایم ...
سیب هایی می روید که طعم باران دارد...
من هر شب آسمان را خواب می بینم...

 

+ تاريخ جمعه ۳۱ مرداد۱۳۹۳ساعت نويسنده پسر باران |